تنها در چند کلمه
سايبان آرامش ما " ماييم "
پس اين سايبان را از "ما" مگير !

سهراب سپهری
! ... وقتی نيستی
وقتی نيستی گل هستی خشک و بی رنگ ميشه
نميدونی که چقدر دلم برات تنگ ميشه !!!!
از ساعت ۱۲:۳۰ بعدازظهر تا دقيقا ساعت ۸:۱۰ شب پای دو تا مسئله ی Statistics بودم و آخر هم يکيش حل نشد !
فردا انگاری ۱۶ به در هست ولی کو حوصله ؟!
بايد برنامه بازی Hangman رو بنويسم و اصلا نميتونم Logicاش رو پيدا کنم چه برسه که .... !
چقدر آروم ميشم وقتی صدای مامان بزرگم و ميشنوم ... کاش پيشم بودی مامانی
!
از اينکه استعداد نوشتنم و از دست دادم ميخوام عين همه ی سران وبلاگ نويس که هر گوشه و کنار مجله راه انداختن از جمله: کاپوچينو و سياه سفيد و سقف و ... يه Domain بگيرم و اسمشو بذارم کافی موکا (Coffee MoCa) و از چند تن بی استعداد ديگه دعوت به همکاری کنم !
فعلا همين !
وقتی نيستی همه ی پنجره ها بسته ميشن ...
روز واسم هفته ميشه٬ هفته برام ماه ميشه
دربارش باهات حرف نميزنم و بهت چيزی نميگم فقط واسه اينه که نميخوام اعصابمو خراب کنم مثل چند ماهه پيش يادته که٬ فقط يه وقت فکر نکنی که نميدونم و متوجه نيستم ... همه چيز رو ميدونم چون همه چيز عين يه روز روشن ِ ... !
راستی ...
به کارهات برس ... هر وقت کارهات تموم شد ميدونی کجام !
کاش وقتی آرزويی ميکنيم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمين هم از آنجا بگذرد
حرف های قلبمان را بشنود
سنگ٬ کاغذ٬ قيچی
ياد خيلی چيزها به خير ... ياد شيطنت های بچگانه ی شيما٬ ياد کش بازی با پريا و پريس و مهرنوش و مرجان و مريم٬ ياد قايم موشک٬ ياد وسطی٬ ياد گُرگم به هوا٬ یاد اون شور و شر بچگی ...
سنگ٬ کاغذ٬ قيچی !!!
يه قدم فيلی !!!
سکُ سُک !!!
بُل !!!
.
دلم ميخواد برم قدم بزنم هوا خيلی توپ شده !
اينم از شروع سال ۸۳

سرماي سياه زمستان مي رود
بهاران با تمامي زيبايي و شكوفايي از راه مي رسد
كوه و دشت و دمن همگي خبر از
بهاري زيبا و سرسبز مي دهد
غنچه هاي گل همچون نوزادي
كه تازه پا به عرصه ي وجود گذارده شكوفا مي شوند
اي ياران بهاران از راه مي رسد
و اميد كه ، سالي نو سرشار از عشق و صفا به ارمغان بياورد
دلم خيلی گرفته ... از همه چيز و هيچ چيز ... !
گر آفتابی شوی ... آفتاب نيز رفيقت ميشود
