!!!‌ عمرا اگر لنگمو پيدا کنی

"آرزو"

 

شن جای پايم را به آب سپرد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گفت: برو

دريا نگاهم کرد و گفت

جايت اينجا خالي است

دستش را دراز کرد

آرزوهايت را به من بسپار

به ماهی ها خواهم گفت

تا دل کوسه با خبر شود

و او به نهنگ.

نهنگ آروزيت را به ابر خواهد گفت

او با بذر در ميان خواهد گذاشت

آنگاه آروزيت سبز خواهد شد

زود باش

شايد آرزويت را بزی ناهار کند.

بعضی وقت ها خيلی عوض ميشی ... اينقده عوض ميشی که پيش خودم فکر ميکنم اصلا اونی نيستی که شناختم و ميشناسم ... آره خود تو !  چرا ؟!

... با اين که زندگی بر وفق مراد نيست ولی مرور خاطراتش لذت بخش ترين چيز ممکنست ... !

شايد وقتی ديگر 

/ 0 نظر / 11 بازدید