قصه از کجا شروع شد ؟

بعد از اون تصادف همه چیز به حالت عادی برگشته ولی ....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

يادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دلی بلرزد

راهی نروم که بی راه باشد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را.

یادم باشد که روز و روزگار خوش است

همه چیز رو به راه و بر وفق مراد است و خوب

تنها تنها دل من دل نیست ... !

 

به قول تو نمیشه که زندگی و به خاطر دیگران تغییر داد که ....

 

تا حالا شده در اوج تنهایی یه نقطه امیدی بهت چشمک بزنه ؟! تا حالا شده بخوای باهام حرف و نباشم ؟! من خیلی شده که بخوام باهات حرف بزنم و نبودی !

 

تا حالا شده جوک بشنوی و گریه کنی ؟! یا که اصلا شده به خاطر عروسی دو نفر دیگه اونم تو فیلم جیغ بزنی و خوشحالی کنی ؟!

 

تا حالا شدهیه چیزی خواستی بهم بگی و تنونستی ؟! یه حقیقت ؟! یه واقیعت ؟!

 

تا حالا شده این اواخر بخوای واسم نظر بدی و نشده ؟! حالا میتونی نظر بدی و بگی این ها شده یا نشده !

 

راستی سحر جون کنار خیابون های اینحا هم جدول هست فقط چشم ها را باید شست ... جور دیگر باید دید .... !

/ 0 نظر / 18 بازدید